April 27, 2005

خاطي‌ي عزيز! مجازات مورد نظر را انتخاب کنيد.

-زن‌اي در افغانستان سنگ‌سار شده است. از مجازات‌هايي اين‌چنين متنفرم. تنفرم بيش‌ از آن‌که منطقي باشد، شخصي است. اگر کس‌اي به چنان دستگاه عقيدتي‌اي باور داشته باشد که سنگ‌سار، شلاق، و انواع ديگر مجازات‌ها را تجويز مي‌کند، آن‌گاه نمي‌توان گله‌گي‌اي به چنان مجازات‌هايي کرد (اين گله‌گي کجايي است؟! در کدام گويش فارسي چنين چيزي به کار مي‌رود؟ من اين عبارت را کم مي‌شنوم. دي‌شب يک‌اي چنين چيزي گفت،‌ خوش‌ام آمد. لطفا به من بگوييد!).

-به عبارت ديگر، انتخاب شخصي‌ي او اين بوده است که سنگ‌سار بشود چون به فلان قرائت از فلان مذهب پاي‌بند بوده است.


-اما در عمل، کم‌تر پيش مي آيد چنين باوري وجود داشته باشد. گمان مي‌کنم کم‌تر کس‌اي که چنان مجازاتي بر او جاري مي‌شود به حقانيت مجازات باور داشته باشد. در اين شرايط، چه بايد کرد؟ آيا مي‌توان از زير چنان چيزهايي فرار کرد؟ مثلا گفت من احکام وضوي اسلام را قبول دارم ولي پاي‌بندي‌اي به نماز ندارم؟ يا چيزهايي از اين دست.

-فرض کنيم چنين باشد. مثلا او بگويد که من نماز مي‌خوانم،‌ روزه نمي‌گيريم، حج مي‌روم، حد نمي‌شوم. اين را بايد در کجا ابلاغ کند؟ دستور بدهد بر پشت‌اش خال‌کوبي کنند؟ (که مثلا اگر خواستند او را شلاق بزند، پس از اين‌که لباس‌اش را کندند فورا متوجه شوند.) يا پلاکاردي بر گردن بياوزيد؟ يا شايد هم بانک اطلاعات جهاني‌اي باشد که حاکم شرع ناحيه –مثلا فرانکفورت- بتواند فورا بفهمد با فلان شخص چه بايد بکند.

-شايد اين تنوع در تفسيرهاي ديگري از آن ايدئولوژي مطرح شود. مثلا شيعه‌ي جعفري يک جور رفتار کند و فلان گروه ديگر، جور ديگري. حال فرد مي‌تواند نزديک‌ترين و مناسب‌ترين تفسير را انتخاب کند.

-همه‌ي اين حرف‌ها در مورد ايدئولوژي‌هاي ديگر –غيرالهي‌ها- نيز صادق‌ است. مثلا من به چه روايتي از ليبراليسم پاي‌بند‌م؟ اگر گمان مي‌کنم که مجازات مرگ در مورد انسان نمي‌بايست برقرار باشد، چه بايد بکنم؟ به کشور ديگري مهاجرت کنم؟ يا جزيره‌اي کرايه کنم و قوانين خود را در آن اجرا کنم و هر که خواست در اين شرايط زندگي کند به او ويزا بدهم؟ يا مثل قبل، بگويم که من مي‌خواهم داراي اين حقوق شهروندي باشم؟ آيا کشوري وجود دارد که بتواند همه‌ي اين‌چنين آدم‌هايي را در خود جاي دهد؟ به طور نظري چنين چيزي ممکن نيست.

-نمي‌دانم راه‌حل چه مي‌تواند باشد، اما شايد روي‌کردي محافظه‌کارانه به حقوق فردي بد نباشد. ارايه‌ي قوانين‌اي مانند "هر کس‌اي آزاد است هر کاري بکند مگر اين‌که به ديگري آزار برساند" معمولا مورد قبول خيلي‌ها است. اما اين‌جور قوانين نيز ايراد دارند.

-مثلا مي‌توان پرسيد چه چيزي "آزار" به ديگران حساب مي‌شود؟ مثلا فرض کنيد من از برهنه‌‌گي خوش‌ام نمي‌آيد. پس کس‌اي که با لباس اندک به خيابان مي‌آيد مرا اذيت کرده است. پس او آزاد نيست تا برهنه باشد. اما اين‌که او آزاد نباشد، او را اذيت مي‌کند. و چون منشاء آزاد نبودن‌اش خواست من بوده، پس من او را آزار داده‌ام. بديهي است که يا مي‌بايست به چيزي از جنس سهل‌گيري و مدارا باور داشته باشيم (نمي‌دانم چه کس‌اي تساهل و تسامح را به زبان ما انداخت. بدون دانش عربي فهم اين دو ممکن نيست چون جزو کلمات متداول فارسي نيستند. با اندک دانش عربي –که دوستان‌ام خبرگي‌ي مرا در اين زمينه مي‌دانند!- مي‌فهمم تساهل از سهل مي‌آيد ولي ديگر عقل‌ام به سمح نمي‌رسد) و يا اين‌که اصلا جلوي هم‌ديگر پيداي‌مان نشود.

-قوانين جامعه ممکن است مرا به زندان محکوم کند. آيا من به زندان باور دارم؟ خير! من کم‌تر شخص‌اي را محکوم به زندان مي‌دانم. آيا چنان جامعه‌اي مي‌تواند مرا به زندان بيندازد؟ به همان نقطه‌ي آغازين بازگشتيم، مگر نه؟

Posted by SoloGen at April 27, 2005 03:44 PM | TrackBack
Comments

من پایه ی اون جزیره ی کذایی هستم ، ولی مدیونی اگه به ما ویزا ندی
در ضمن وقتی تابع یک کشور می شی ، در حقیقت قوانین اون کشور روت اعمال میشه ، یعنی مهم نیست دینت چیه ، قوانبن روت اعمال میشه ، اگه مسلمون باشی که همین ، اگه نباشی هم حکم اسلام در مورد غیر مسلمون ها
خلاصه که راه نداره ، جزیره تنها راه حله
پ.ن. اگه شما بگی چه نیازی به آدرس ایمیل هست خیلی خوب میشه (فقط نگو میخوای خبر جزیره رو بدی )

Posted by: MadEye at April 28, 2005 12:14 AM

مشکل از اين‌جا پيدا مي‌شود که قوانين کشورها آن‌قدر دل‌بخواه نيستند. يعني مثلا من به عنوان يک ايراني اصلا از قوانين کشورم خوش‌ام نمي‌آيد و هر چقدر هم که اصرار مي‌کنم، کس‌اي آن را عوض نمي‌کند - مي‌فهمي که چه مي‌گويم؟! (؛
در مورد اي‌ميل، خب، فکر کنم لابد به دليل همان جزيره است و خبرش. شايد برداشت‌اش. کمي نگران اسپم و ... هستم که البته بعيد است تفاوت اساسي‌اي بکند. خب، هر وقت آن طرف‌ها رفتم برمي‌دارم.

Posted by: SoloGenُ at April 28, 2005 01:30 AM

خب،‌ شايد بشود کشور را عوض کرد. اما تصديق بفرماييد دردسر دارد!

Posted by: SoloGenُ at April 28, 2005 01:31 AM

سامعلیک. با توآمدی چوب لای چرخ گذاری؟

Posted by: هاله at April 28, 2005 11:15 AM

اينجا کامنت مي‌گذارم تا بگويم خواندم‌اش . برايم جالب بود و به فکر افتادم اما چيز زيادي درباره‌اش نمي‌گويم. اما راستي‌ آيا قوانين وقتي بر آدم اجرا مي‌شوند که قبول‌شان داشته باشد؟‍! قوانين تا جايي که بتوانند اجرا مي‌شوند، هرجا که در حوزه‌شان باشد. پس بريم توي قوطي يا جزيره‌اي روي مريخ!

Posted by: Ramin at April 28, 2005 09:31 PM

روزگاری با معلم دينی بحث می کردم. گفت اسلام اختياری است. از او پرسيدم پس چگونه می شود که اگر من از اختيارم استفاده کنم و دينم را عوض کنم خونم مباح می شود؟ گفت از اول بايد دينت را انتخاب می کردی.

حالا می پرسم آن «اول» چه زمانی است؟ آيا مثلاً به مدت يک ماه پس از رسيدن به سن تکليف فرصت انتخاب داريم؟ کسی برايمان سوت حرکت و زنگ پايان می زند؟ آيا بدون تجربه کردن دين ها می توان آنها را انتخاب کرد؟ يا اينکه قبل از رسيدن به سن تکليف که جامعه به رسميتمان نمی شناسد بايد انتخاب کنيم؟

من اين را به حساب دروغگو بودن آنکه از اختيار سخن گفت می گذارم و همين باعث می شود دين قداستش را حسابی از دست بدهد. در واقع هرجا که آزاديی داده شده است عامل بازدارندهء آن هم پيشبينی شده است. بر هر دری که گذاشته اند قفلی نصب کرده اند.

قضيه از اين قرار است که می گويند دين اختياری است و دين هرکس به خودش مربوط است اما قوانين دينی را بر تمام جامعه حاکم می کنند و در عمل نه دين اختياری است و نه خصوصی.

Posted by: آيدين at April 28, 2005 10:00 PM

azat khosham miad/ webloget khoobe/ matlabash jalebe / man fekr mikonam ta onja ke momkene bayad khodam basham / bazam bahse azadi man va digaran pish miad na?!!

Posted by: bahar at May 3, 2005 08:54 PM

Why would that be the case?

Posted by: free wet at November 12, 2005 12:35 AM

Is there an archive of previous blogs somewhere?

Posted by: free wet at November 13, 2005 06:23 PM
Post a comment









Remember personal info?